تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
https://avalpack.com
همکاری در فروش
techtip
طراحی سایت و سئو سایت پزشکی و کلینیک
آموزش زبان انگلیسی




کسب درامد از اینترنت - ماجراهای جالب و خواندنی غضنفری(طنز) s

کسب درامد از اینترنت - ماجراهای جالب و خواندنی غضنفری(طنز)

موضوعات
Category

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 61725
» بازديد ديروز : 11257
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 72988
» بازديد سال : 61724
» بازديد کل : 1160251
» اعضا : 435
» مطالب : 1335

ماجراهای جالب و خواندنی غضنفری(طنز)


تاریخ انتشار پست : بازدید : 56

ماجراهای جالب و خواندنی غضنفری (طنز)








دوستان این مطلب فقط جنبه طنز دارد و امیدوارم هیچ کس ناراحت نشود

لره سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطی راه، یک مهمون داره میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!

لره میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن که: جواب خیاره، فقط تو زود نگو که ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، ترکه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. ترکه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌یه!

بعد از عمری داریوش میاد ایرن، اجرا زنده میگذاره تو استادیوم آزادی. خلاصه دیگه ملت داشتن خودشون رو خفه میکردن، داریوش هم میاد خیی حال بده، از ملت میپرسه: چی میخواین براتون بخونم؟ یک لره ازون پشت داد میزنه: اِبی بـخـــون.. اِبی بـخـون!

لره داروخونه داشته، یک روز جلو در مغازه بزرگ مینویسه: سوسک کش جدید رسید! خلاصه بعد یک مدت یک بابایی میاد تو میگه: ببخشید، جریان این سوسک‌کش جدید چیه؟ این خونة ما رو سوسک سر گرفته. لره میگه: این دارو خیلی جدیده و بازدهیش هم تضمینیه. شما این دارو رو میریزید تو یک قطره چکون، بعد کشیک میکشید تا سوسکها رو بگیرید. هر سوسک رو که گرفتید، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازاین دارو میچکونید، بعد از یک مدت سوسکها کور میشن و خودشون از گشنگی میمیرن! یارو کف میکنه، میگه: خوب آخه اگه سوسکها رو بگیریم که همونجا درجا می‌کشیمشون! لره میره تو فکر، بعد یک مدت میگه: آره خوب، ازون راهم میشِه!

از لره میپرسن: چند تا بچه داری؟ ۴ تا از انگشتاشو نشون میده، میگه: ۳ تا! ملت کف میکنن، میگن: بابا اینا که ۴تاست؟ ترکه انگشت کوچیکشو نشون میده، میگه: این بچة همسایمونه، ولی همیشه خونة ماست!

لره سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت ۱۲ نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا ۱۱ نفر دیگه از کجا بیارم؟!

لره شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره! کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!

یک ایرانی و یک آمریکایی قرار گذاشتند به تعداد روزهای تعطیل کشور خود به دیگری پس گردنی بزنند!! آمریکایی اول شروع کرد و همینطور که میزد می گفت: – تولد عیسی, ژانویه, وفات عیسی, عید پک و تعطیلاتش تمام شد و حالا نوبت ایرانی رسید:

تولد امام اول, دوم, سوم …. دوازده ام و شروع کرد به نام بردن تمام پیغمبرها و تولد و وفات شان در حالیکه آمریکایی داشت از درد فرار میکرد, فریاد زد – کجا در میری؟ هنوز سه ماه تعطیلی موند!

 رشتی به زنش میگه: چرا دیر اومدی؟ میگه: آخه یه اقاهه افتاده بود دنبالم، ولی خیلی اروم راه میومد

اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید . حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
 

نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :        
متن دیدگاه :

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد